خاطرم نيست

سبك نشسته ام

نه

خوابيده ام

چشمانم اما بيدار

ميان تاريكي و روشني

درد ميكند افكارم

ذهنم

درد ميكند

اما آرام

آرام درد ميكند

خيلي ميخواهمش

رها شود

به خيلي دورتر ها

انجا كه يادم نمي آيد

آنجا كه دور است

ولي هست

هست

چرا يادم نمي آيد

/ 0 نظر / 40 بازدید